رومن گاری در رمان لیدی ال دو دلداده را از میان خیل جوانان اواخر قرن پرآشوب نوزدهم برگزیده که یکی ــ آرمان ــ سودای مبارزهٔ سیاسی را در سر میپروراند و دیگری ــ دیانا ــ سودایی عشق است معشوق را به تمامی برای عشق ورزیدن میخواهد. پیداست که در کشاکش عشق و مبارزه چهبسا یکی فدای دیگری میشود و در این هنگامهٔ پرغوغا پیوسته شکنندهتر آسیبپذیرتر است.
«نمیدانی چه روزهایی را بی تو گذراندهام. به خاطر این روزها از تو بدم میآید. میتوانستیم با هم خوشبخت باشیم.»