:::: منو ::::

انتشارات ناهید

معرفی کتاب‌های منتشر شده

پست طبقه بندی / رمان‌های ترجمه

  • اسفند ۲۲ / ۱۴۰۲
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان‌های ترجمه

استپ سرخ

طرح جلد کتاب استپ سرخ
نویسنده : ژوزف کسل
ترجمه : قاسم صنعوی

استپ سرخ

نویسنده : ژوزف کسل

ترجمه : قاسم صنعوی

از متن کتاب استپ سرخ :‌

برای حکومت‌ کردن نه به وکیل دعاوی، بلکه به یک رئیس پلیس و مشت نیاز داریم! همۀ آن‌ها فریاد مى‌زنند: «آزاد! آزاد!» و از تو خواهش می‌کنم بگویی آزاد در چه؟ در بی‌نظمی، همین! اگر می‌توانستم از آزادی خلاص‌شان می‌کردم.

هنوز مجال نیافته بود که خودش را با موقعیت تطبیق دهد یا درک کند که چطور مردی محترم، با خصلت‌های مطبوع، محبوب کارگرانش، که دوستانش برایش ارج قایل بودند ناگهان به جانوری مورد تعقیب مبدل شود. از این‌ رو، بیمی که پیکر لاغرش را خم می‌کرد، جای خود را به حیرت نقش‌بسته بر چهره‌ای می‌داد که پره‌های گوش‌هایش خیلی با آن فاصله داشتند.

  • اسفند ۱۶ / ۱۴۰۲
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان‌های ترجمه

بنا به خواست هرگز نخواسته‌اش

جلد کتاب بنا به خواست هرگز نخواسته‌اش
نویسنده : انریکه بیا ماتاس
ترجمه : صابر مقدمی

بنا به خواست هرگز نخواسته‌اش

نویسنده : انریکه بیا ماتاس

ترجمه : صابر مقدمی

اگر داستان دُن کیشوت دربارۀ آدم خیالبافی‌ست که جرأت می‌کند عین خیال خودش بشود، داستان «بنا به خواست هرگز نخواسته‌اش» دربارۀ نویسنده‌ای است که جرأت می‌کند به مکتوباتش در زندگی تحقق ببخشد، به خصوص به ابداعاتش از رابطه‌اش با سوفی کالی، «هنرمندِ روایت» محبوبش.

از متن کتاب:

سوفی استتار کرده در پشت نیشخندش، گفت که باید همه ‌چیز را از نو مرور کند. تصمیم گرفتم که نقطۀ پایانی بگذارم بر آنچه توضیح داده بودم، و به او بفهمانم که ادبیات همیشه دلچسب‌تر از آن چیزی‌ست که ما اسمش را زندگی گذاشته‌ایم. اولاً، ادبیات برازنده‌تر از زندگی است و ثانیاً من همیشه آن را تجربه‌ای توانمندتر یافته‌ام.

  • فروردین ۰۸ / ۱۴۰۲
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان‌های ترجمه

خاطرهٔ خودکامگی

طرح جلد کتاب خاطرهٔ خودکامگی
نویسنده: اوراسیو کاستیانوس مویا
ترجمه: قاسم صنعوی
نقاشی روی جلد: چکمه اثر مایکل مورگنسترن

خاطرهٔ خودکامگی

نویسنده: اوراسیو کاستیانوس مویا

ترجمه: قاسم صنعوی

کاستیانوس مویا، در رمان اخیرش خاطرهٔ خودکامگی ساز دیگری می‌زند. نوشته‌ای در سه پاره که برمبنای رویدادهای واقعی است: کودتای ۱۹۴۴ ارتش علیه دیکتاتور نازی‌پرست اِل‌سالوادور، ماکسمیلیانو هرناندز مارتینز که در خلع ید دیکتاتور ناکام می‌ماند، لیکن به اعتصابات سراسری دامن می‌زند.

کتاب با یادداشت‌های روزانهٔ هایده ــ زن خانه‌داری ــ فتح باب می‌شود که شوهرش، پریکلس، به سبب انتقاد از حکومت زندانی است. فصل‌ها، یک در میان، با رک‌گویی‌های شیرینی به روایت شوخ‌طبعانه و عجیب کله‌من، پسر بزرگ این خانواده، و جیمی می‌پردازد (که به دلیل نقش داشتن در کودتا) درصدد گریختن از کشوراَند.

ترانهٔ اختتامیهٔ رمان، در پسزمینه‌ای متعلق به دهه‌ها بعد، تأمل‌برانگیز و سودایی است. با آنکه هر یک از پاره‌ها حال و هوایی خاص خود را دارد ـ بیش از همه به شنیدن داستان هایده اشتیاق پیدا می‌کنیم. این کتاب، دلچسب‌ترین داستان کاستیانوس مویا تا به امروز است.

ـ شیلا گلسیر، نیویورک تایمز

  • دی ۱۸ / ۱۴۰۱
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان‌های ترجمه

پاریس را هرگز پایانی نیست

پاریس را هرگز پایانی نیست
نویسنده: انریکه بیا ماتاس
ترجمه‌ی صابر مقدمی

پاریس را هرگز پایانی نیست

نویسنده: انریکه بیا ماتاس

ترجمه: صابر مقدمی

از متن کتاب پاریس را هرگز پایانی نیست:

یک روز روی پله‌ها با مارگریت دوراس روبه‌رو شدم ــ من درحال رفتن به اطاقم بودم و او درحال پایین‌آمدن از پله‌ها به قصد رفتن به خیابان ــ و ناگهان او مشتاق شد که بداند سرم را با چه وسیله‌ای گرم می‌کنم. و من کوشیدم خودم را درحال انجام کار مهمی نشان دهم و توضیح دادم که قصد دارم کتابی بنویسم که قصد جان همۀ خوانندگانش را می‌کند. مارگریت نگاه حیرت‌زده‌ای به من کرد، سراپا غرق شگفتی شد.

غروب یکی از روزهای ماه ژوئن ۱۹۷۴، مارگریت دوراس در رستورانی در خیابان سن بنوآ (آن وقت‌ها که بارت تازه از چین برگشته بود و هوی روزانه پاریس رفته‌رفته گرم‌تر می‌شد) از من سؤال کرد چه سرنوشت ادبی را ترجیح می‌دهم. پرسید: «مالارمه یا رمبو؟»

به‌زعم پروست، گذشته نه‌تنها بادپا نیست بلکه از جایش جُم نمی‌خورد. پاریس نیز از این قاعده مستثنی نیست، هرگز آهنگ سفر نمی‌کند. و فراتر از آن جاوید و ابدی است، پاریس را پایانی نیست.

  • خرداد ۳۱ / ۱۴۰۱
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان‌های ترجمه

سیذارتا

کتاب سیذارتا؛ شعری هندی، نوشته‌ی هرمان هسه، ترجمه‌ی محمدرضا ایزدی

سیذارتا

شعری هندی

هرمان هسه

ترجمهٔ محمدرضا ایزدی

از متن کتاب سیذارتا:

لاشخواران پوستش را کندند، اسکلت شد، خاک شد، با هوا درآمیخت. و جان سیذارتا بازگشت، جان سپرد، پوسید، به خاک بدل شد. سرمستی غمبار چرخهٔ زندگی را چشید، همچون شکارچی در عطشی تازه بر شکاف ماند، جایی که چرخه پایان می‌پذیرفت، آنجا که انتهای ریشه‌هاست، آنجا که ابدیت بی‌درد آغاز می‌شد. حس‌های خود را می‌میراند، خاطره خود را می‌میراند، از من خویش به هزار شکل غریب برون خزید، جانور شد، لاشه شد، چوب شد، آب شد، و هر بار از نو بیدار شد، خورشید یا ماه می‌درخشید، باز همچنان من بود، در چرخهٔ حیات می‌چرخید، عطش را حس می‌کرد، بر عطش فائق می‌شد، عطشی نو حس می‌کرد.

  • خرداد ۳۱ / ۱۴۰۱
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان‌های ترجمه

برزخ

کتاب برزخ، نوشته‌ی توماس الوئی مارتینث، ترجمه‌ی قاسم صنعوی
تصویر روی جلد: عینک آلنده، اثر کارلوس آلتامیرانو

برزخ

توماس الوئی مارتینث

ترجمهٔ قاسم صنعوی

از متن کتاب برزخ:

… سه شب پیش از چیزی که از آن پس «انقلاب» نام می‌گرفت، امیلیا لیست نام‌های مهمانان عروسی‌اش را به دفتر پدرش آورد. پدرش از او خواست که سبد کاغذهای باطله را در بخاری خالی و همه را به خاکستر تبدیل کند. یک صفحه آراسته به اعلام‌های دستنویس، چسبیده به ته سبد باقی ماند. امیلیا موقع کندن آن، نخستین سطرهایش را خواند: «بدون شمشیر و صلیب از آرژانتین چه چیز می‌تواند باقی بماند؟ چه کسی جرأت خواهد کرد که با محروم کردن اصل ملی از یکی از این دو ستون، به اخلاف بپیوندد؟» امیلیا وقتی با سبد برگشت، ورقهٔ نجات‌یافته از شعله‌ها را به او داد.

… کتاب‌خوان حریصِ تیزهوشی بود. تشابه‌ها بین نخستین نوشته‌های کافکا با تربیت عاطفی فلوبر را درمی‌یابید و با شرح و بسط نابی کشف‌های یک پروفسور کلمبیایی، گی‌یرمو سانچث تروخیو و را که طی سالیان درمورد تأثیر جنایت و مکافات بر محاکمه مطالعه کرده بود برایم توصیف کرد. این پروفسور سرانجام به اینجا رسیده بود که اثبات کند کتاب محاکمه تاروپودی عالی است که به کافکا اجازه داده قطع رابطه‌اش با فلیسه بوئر را نقل کند؛ به این ترتیب از شخصیت‌ها و موقعیت‌ها، مانند از کتابی در کتاب دیگر، استفاده مجدد کرده بود. ما وقت‌مان را با سرگردان کردن خودمان در حکایت‌های بی سر و دم می‌گذراندیم، ولی این امر به‌نظرمان هیچ اهمیتی نداشت، زیرا این تنها هدف‌مان بود: حرف زدن از موضوع‌هایی که در آنجا نمی‌توانستیم با کس دیگری تقسیم کنیم.

  • خرداد ۳۱ / ۱۴۰۱
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان‌های ترجمه

معجزه‌های کوچک در دفتر اشیاء پیدا شده

کتاب معجزه‌های کوچک در دفتر اشیاء پیدا شده، نوشته‌ی سالواتوره باسیله، ترجمه‌ی قاسم صنعوی

معجزه‌های کوچک در دفتر اشیاء پیدا شده

سالواتوره باسیله

ترجمهٔ قاسم صنعوی

از متن کتاب معجزه‌های کوچک در دفتر اشیاء پیدا شده:

غرق در سکوت چیزهایی که احاطه‌اش می‌کردند به دوروبرش نگاه کرد. پرهیب‌های‌شان را برانداز کرد، و برای نخستین‌بار پی برد که آن‌ها هم دقیقاً مانند او رنگی ندارند. با خودش فکر کرد درواقع تمام چیزهایی که او دور خودش جمع کرده فقط مهروموم‌هایی هستند نهاده‌شده بر قفل‌های زندگی که وقتی باز شوند اندوه رها خواهند کرد؛ سدهای کوچکی هستند که خود او دور تنهایی‌اش کشیده تا آن را تحمل‌پذیر و درنتیجه مطمئن‌تر کند.

… چیزی نمی‌ماند آن‌ها از من شکایت کنند، زیرا من آمده بودم که کارد را در زخم تکان دهم. اتفاقی که می‌افتاد این بود. برخی از آن‌ها زندگی تازه‌ای ترتیب داده بودند، برخی عشق تازه‌ای پیدا کرده بودند، برخی دیگر هنوز در خیابان، زیر پل‌ها، در کلبه‌ای یا در زیر کارتن‌ها بودند، زیرا به این نحو بود که احساس می‌کردند آزادند … و من چه می‌توانستم بگویم؟ به خانه‌تان برگردید؟ به چه حقی؟ هرکسی آزاد است هرچه می‌خواهد بکند.

  • اسفند ۱۶ / ۱۴۰۰
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان‌های ترجمه

همسر ببر

همسر ببر

تِئا اوبرت

ترجمهٔ افسانه قربان‌زاده

همسر ببر، در ۲۰۱۱ برندهٔ جایزهٔ اُرنج شد و نویسنده‌اش جایزهٔ «جوان‌ترین نویسنده سال» را به خود اختصاص داد. علاوه بر این، تئا اوبرت یکی از «بیست نویسندهٔ برجستهٔ زیر چهل سال» در فهرست نیویورکر به‌شمار می‌آید.


حکایتی از رابطهٔ پزشکان و مرگ در گرماگرم جنگ‌های بالکان.

ـ تئا اوبرت


اما حالا، در آخرین ساعات پایداری کشور، هم برای او روشن بود و هم برای من که با آتش‌بس وضعیت به‌ظاهر عادی می‌شود، اما صلح برقرار نمی‌شود. جنگی که هدفمند باشد ــ برای آزادسازی، یا به طرفداری از فردی بی‌گناه ــ امیدی به پایانش وجود دارد. جنگ که بر سر تسویه‌حساب باشد، بر سر اسمت، جاهایی که خونت برایشان می‌جوشد، یا مکان‌ها یا وقایعی که اسمت به آن‌ها وابسته باشد، چیزی نیست جز نفرت، و پیشرفت آهسته و درازمدت کسانی که جنگ را تغذیه می‌کنند و از آن تغذیه می‌شوند، با وسواس، و توسط گذشتگانشان. پس جنگ بی‌پایان است، موج‌موج از راه می‌زسد، و قدرتش را همچنان حفظ می‌کند تا جایی که امیدواران به مقابله با آن را متعجب کند.

ـ از متن کتاب

  • بهمن ۱۱ / ۱۴۰۰
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان‌های ترجمه

برادر معنوی

کتاب برادر معنوی، نوشته داوید دیوپ، ترجمه قاسم صنعوی

برادر معنوی

برندهٔ جایزهٔ من بوکر ۲۰۲۱

داوید دیوپ

ترجمهٔ قاسم صنعوی

در رمان برادر معنوی آلفا، دهقان اروپایی، در زمین بی‌نام به توزیع مرگ می‌پردازد. دل برکنده از همه‌چیز و همه‌کس، حتی از خود، خشونت خودش را می‌گسترد و به حدی بذر هراس می‌پاشد که رفیق‌های خودش را دچار ترس می‌کند.

انتقال او به پشت جبهه، سرآغاز تداعی گذشته آلفا در افریقا، دنیایی ازدست‌رفته و درعین‌حال از نو زنده شده که فراخوانی‌اش سیمایی درخشان از مقاومت در برابر نخستین سلاخی عصر جدید است.

***

ترجمه‌کردن هرگز آسان نیست. ترجمه‌کردن، کمی خیانت‌کردن، تقلب‌کردن است. معامله بر سر یک عبارت با عبارت دیگر است. ترجمه‌کردن یکی از اندک فعالیت‌های انسانی است که در آن انسان ناگزیر است درمورد جزییات دروغ بگوید تا واقعه‌ای را به‌صورت برجسته نقل کند. ترجمه‌کردن، همان پذیرفتن خطر بهتر از دیگران فهمیدن این امر است که حقیقت کلام فقط یکی نیست، بلکه دوگانه، حتی سه‌گانه، چهارگانه یا پنجگانه است.

ـ از متن کتاب

  • دی ۱۹ / ۱۴۰۰
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان‌های ترجمه

به حرف نیامدم

طرح جلد کتاب به حرف نیامدم، نوشته‌ی بئاتریس براشر، ترجمه‌ی پویا رفویی

به حرف نیامدم

بئاتریس براشر

ترجمهٔ پویا رفویی


از متن کتاب به حرف نیامدم:

هیچ مجازاتی بی‌ملامت نیست. و من مجازات شده بودم. و نه به دست خدایانِ تقدیری مرموز، که به دست اهل سرزمینم، هموطنانم، معاصرانم.

گذشته از ملامت، نیز شفقتی را می‌خواندم که به‌مرورزمان شکل تحسین و احترام به خود می‌گرفت. من تاریخ را ساخته بودم، معطل نماندم تا خودش اتفاق بیفتد.

کلمه‌ها دروغ می‌گویند و به بخشی از زندگی بدل می‌شوند، این است که نباید به خودمان اجازه دهیم تا به آنچه از موسیقی دزدیده‌اند ما را حالی‌به‌حالی کنند: تسلیم‌شدن به متن خطرناک است ــ زیبا که می‌شوند همیشه محل شک است. ناگفته پیداست که ما برآنیم تا اقناع کنیم و شرح دهیم، و زیبایی مفید فایده واقع می‌شود، لیکن ازاین‌رو که آشفته‌بازار عَلَم می‌کنند، هلاک آورند.

  • دی ۱۹ / ۱۴۰۰
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان‌های ترجمه

جنگ تهیدستان

جنگ تهیدستان

اریک ووئیار

ترجمهٔ قاسم صنعوی


ناگهان سرها گیج می‌روند و پیکرها سبکی نور را پیدا می‌کنند. آن‌وقت انسان می‌تواند همه‌چیز بگوید! فکرها یکدیگر را جذب می‌کنند، کسانی که کلمه‌هایی از خودشان باقی نمی‌گذارند برای همیشه نابود می‌شوند. به درون گودال می‌افتند. دیگر صدایشان شنیده نمی‌شود، دیگر کسی آن‌ها را نمی‌بیند.

ــ از متن کتاب


مردم داستان می‌خواهند، می‌گویند که داستان روشن‌کننده است؛ و داستان هرچه واقعی‌تر باشد، مردم آن را بیشتر دوست دارند. ولی داستان‌های واقعی را هیچ‌کس نمی‌تواند نقل کند. باوجوداین داستان‌ها ساخته می‌شوند، و ما را از کودکی با آن‌ها نگه می‌دارند: «گوش کنید! بخوانید! نگاه کنید!» امید که حقیقت ما تحقق پیدا کند و از هرچه نزدیک‌تر با ما تماس پیدا کند و با تصویرها و کلمه‌ها تا نهایت حد ممکن ما را به جلو براند.

ــ از متن کتاب


ووئیار در سال ۲۰۱۹ جنگ تهیدستان را پیش از موعد تعیین‌شده منتشر کرد. خودش دراین‌باره می‌گوید: «اوضاع و احوال کنونی [جنبش جلیقه‌زردها] کتاب را جذاب می‌کرد؛ به‌نظرم رسید که زمان انتشار آن رسیده است.»

ــ از مقدمهٔ مترجم

  • دی ۱۹ / ۱۴۰۰
  • ۰
رمان ، داستان کوتاه, رمان‌های ترجمه

هتل ساوُی

هتل ساوُی

هتل ساوُی

یوزف روت

ترجمهٔ افسانه قربان‌زاده


… هتل دیگر برایم هیچ جذابیتی ندارد: نه خشکشویی خفه‌کننده‌اش، نه آسانسورچی ترسناک و سخاوتمندش، و نه زندانی‌های آن سه طبقه. هتل ساوُی مثل دنیا بود. چراغ‌های باشکوهی بیرونش می‌درخشید و هفت طبقه‌اش چه زرق‌وبرقی داشت! اما فقر در طبقات بالایش جا خشک کرده بود. آن‌ها که در طبقات بالا بودند درواقع در قعر بوند و در قبرهایی هوایی مدفون بودند. قبرهایی در طبقات بالاییِ اتاق‌های راحت مهمانانی که خوب می‌خوردند و راحت آن پایین نشسته بودند، بدون اینکه تابوت‌های شل‌ووِل بالای سرشان آن‌ها را به دردسر بیندازد.

ــ از متن کتاب

برگه‌ها:123456