بنا به خواست هرگز نخواستهاش
نویسنده : انریکه بیا ماتاس
ترجمه : صابر مقدمی
اگر داستان دُن کیشوت دربارۀ آدم خیالبافیست که جرأت میکند عین خیال خودش بشود، داستان «بنا به خواست هرگز نخواستهاش» دربارۀ نویسندهای است که جرأت میکند به مکتوباتش در زندگی تحقق ببخشد، به خصوص به ابداعاتش از رابطهاش با سوفی کالی، «هنرمندِ روایت» محبوبش.
از متن کتاب:
سوفی استتار کرده در پشت نیشخندش، گفت که باید همه چیز را از نو مرور کند. تصمیم گرفتم که نقطۀ پایانی بگذارم بر آنچه توضیح داده بودم، و به او بفهمانم که ادبیات همیشه دلچسبتر از آن چیزیست که ما اسمش را زندگی گذاشتهایم. اولاً، ادبیات برازندهتر از زندگی است و ثانیاً من همیشه آن را تجربهای توانمندتر یافتهام.


دیدگاهتان را بنویسید: