
حبابهای آرزو
سرودهٔ شیرین کریمی
با مقدمهٔ بهاءالدین خرمشاهی
از مقدمهٔ بهاءالدین خرمشاهی بر کتاب حبابهای آرزو:
بدون تعارف یا حتی قصد تشویق باید بگویم که رشد و تکامل شعر شیرین کریمی چشمگیر و مایهٔ خوشوقتی است. ببیشتر مضمون اصلی شعر او مهر و دوستی بود. شعرهای تازه هم حدیث مهر و وفا بسیار دارد، اما بیان و زبانش پختهتر شده است، میگوید: «کودکی هستم، شعر میگویم و میخوانم و با قلب کوچکم دنیا را لمس میکنم» این گفته چقدر صادقانه است و در عین ایجاز، معنای آن بلند است. یا چقدر شعری که برای عمو عمران صلاحی سروده ــ که بر کتاب اولش مقدمهای جانانه نوشته بود ــ دلنشین است. در پایان آن شعر با کنایهای ملیح میگوید: «اما انگار آسمان او را بیشتر از زمین دوست میداشت.»
از مقدمهٔ کتاب:
میخواهم آزادش کنم حال بند او در دستانم است. آزادی حق اوست. نگاهش میکنم که چگونه تلاش میکند خود را از این بند خلاص کند. دستانم باز میشوند. حالا بادبادک من از همه بالاتر رفته است.
