
عصر آوانگارد
هیلتون کرامر
ترجمهٔ پرتو اشراق
حدود یکصدواندی سال سیطرهٔ آوانگارد، تاریخ اجتماعی بشر و مردمنگاری سنتی را یکسره به چرخاب تغییر انداخت و هنر را در برابر علم به سپرهای دفاعی مجهز کرد. افتراق میان علوم و هنرها همیشه در تاریخ فرهنگی آدمی – به لحاظ ایهام – باعث کشفیات علمی و بیان نوین هنری بر اساس دریافتهای تکاملی بوده است، و از زمان نوپردازی فرهنگی تاکنون، بهرغم موارد سنگین اختلاف، محل مراجعه شمردهشده.
در میان علم و هنر، این فاصله خالی را فلسفه پرکرده، و فیلسوفان خود به دلیل زبان غریب و ناآشنا برای عوام، در استدلال ناچار از روش علمی بهره گرفتهاند، زیرا هنگامیکه فلسفه، مدعای معرفت به واقعیت جهان خاکی را از طریق علوم مریی میدارد، خود را بهعنوان اصل حیاتی زندگی معرفی میکند. آنطور که گویی بدون آن هیچ مقصد دیگری برای بشریت متصور نخواهد بود. اما ادعای فلسفه سنگین است و با شرایطی دمساز میشود که به لحاظ ادراک با هیچیک از اصول هنری همراهی نمیکند.
هنر خود را زایشگاه فلسفه میانگارد. حضور ملموس فلسفه در دبستانهای هنری امکانپذیر نیست، شاید سایهای از سایههای موجود باشد، ولی چنین گرگ و میشی برای اثبات کیفیت فلسفی هنر کفایت نمیکند، بهاینعلت که ابعاد کیفی فلسفهٔ هنر در جمال و مقال کمال خلاصه میشود و تصویر اس اساس آن را تشکیل میدهد، و اگر ضرورت و اطلاق وجود دارد مربوط به دعوی ذهنی فیلسوفان است.
در عصر آوانگارد دبستانهای هنری بر اساس تکامل و تغییرات اجتماعی و زندگی در عرصه جامعه به وجود میآید، و مردم عامی نهتنها ساکنان این عرصهاند، بلکه اصول و زمینههای آوانگارد هم در اصل متعلق به ایشان است و هنرها را چه در شعر و ادب، و چه در مواد بصری چون نیرویی دینامیکی همراهی میکند. علوم همواره با یک سؤال بزرگ روبهرو هستند: چرا در عالم زندگی وجود دارد و کیفیت آن در تطور و تکامل از چه حکایت میکند؟
بحث ما در باب آوانگارد و دبستانهای پیاپی آن اگر نتواند به این پرسشهای اساسی پاسخ دهد، کموبیش به انگیزههایی دست میاندازد که نیروی ذهنی هنرمندان را به سویی حواله میکند که از حد علم و فلسفه میگذرد و آدمیان را به آن موسیقی الاهی و آسمانی پیوند میدهد و تصویرهای بشری را سوار بر مه مدرکه، از قلمروی ذهنی هنرمندان خارج کرده، به ابعاد عینی میرساند.
